اسكندر بيگ تركمان

366

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شعر كاى شاه كامكار كه دوران بكام تست * سلطان چاربالش گردون غلام تست خوش تكيه زن به مسند شاهان نامدار * كاندر زمانه سكه دولت بنام تست القصه چون پاى تخت همايون بمقدم شريف سعادت افزاى حضرت و الا جاه كسرى بارگاه آراسته گشته مرشد قليخان وكالت ديوان اعلى را من حيث الاستقلال پيش گرفت در اطراف و جوانب قلمرو همايون امراء و ريش سفيدان طوايف قزلباش بدرگاه جهان پناه آمدن آغاز نهاده تهنيت قدوم ميمنت لزوم بجاى ميآورند از كاشان وليجان خان ايلغار نموده از راه رى بقزوين آمده بشرف پاى بوس مشرف گشت . مرشد قليخان چون از امراء و خوانين ابوطالب ميرزائى خوفناك بود لحظهء از فكر و تدبير كار ايشان فارغ نبود و در كل مواد حزم و احتياط مرعى ميداشت امراء تركمان را عموما با پير غيب خان استاجلو و برادران فرستادند كه در بيرون شهر در ده پير صوفيان كه سر راه اصفهان است نزول نموده از آن راه خبردار باشند . اما چون على قليخان و اسمعيل قلى خان و امراء عظام ابوطالب ميرزائى در موكب نواب سكندر شأن و جناب ميرزا از جرپادقان گذشته بحوالى دارالمؤمنين قم رسيدند خبر ورود موكب همايون حضرت اعلى شاهى ظل اللهى بديشان رسيد تزلزل تمام باحوال آن جماعت راه يافت كس بطلب على قلى سلطان ذوالقدر حاكم قم فرستادند او از آمدن تقاعد ورزيده دروب قلعه را مسدود ساخته آثار خلاف بظهور رسانيد عليقلى خان از وقوع اين حال كه هرگز تصور نكرده بود و او را از جمله فدويان خود ميدانست بغايت استبعاد نموده باتفاق اسمعيل قليخان و امراء ببهانهء زيارت مرقد منور معصومه عليها و على آبائها الصلواة و التحيه از اردو جدا شده بقم آمدند و كس اعتمادى زبان - دان نزد او فرستادند كه او را بچرب زبانى بموافقت ايشان راغب ساخته بيرون آورد و پيغام دادند كه بميهمانى تو آمده‌ايم شرط ميزبانى بجاى آور و بعضى سخنان ضرورى هست كه در مواجهه گفتگو شود مشار اليه جواب فرستاد كه طايفهء قورغلو مرا از آمدن مانع شده هواى عباسيگرى بر سردارند و مرا اختيارى نيست امراء از موافقت او مأيوس گشته بعد از طواف آستانهء مقدسه باردو عود نمودند تا آنوقت چندان باد نخوت و غرور در دماغ ايشان پيچيده بود كه خلاف مطلب اصلا در آينهء خاطرشان صورت نمينمود مرشد قليخان و مردم خراسان را زياده وقعى در نظر ايشان نبود در آن روز اندكى از خواب غفلت بيدار و از باده نخوت و غرور هشيار گشتند و بفكر كار خود افتاده چون از حوالى قم بساوه رسيده متجنده و اوسط الناس اهل اردو كه همه خانه كوچ در قزوين داشتند بيرخصت شروع در رفتن كردند خوانين عظام مرشد قلى سلطان شاملو برادر اسمعيل قلى خان را تعيين كردند كه با قشون خود در سر راه بوده هر كس بيرخصت بجانب [ 269 ] شهر رود قتل و غارت نمايد اين ممانعت باعث ازدياد رغبت مردم گشته شبها احمال و اثقال خود را انداخته از راههاى غير متعارف ميرفتند كار به جائى رسيد كه مرشد قلى سلطان از ضبط آن عاجز گشت و اعيان قزلباش پرده از روى كار برداشته بامراء اظهار كردند كه خانه كوچ اكثر مردم از قورچيان عظام